السيد مرتضى العسكري ( مترجم : كاظم خلخالى )

طب الرضا ( ع ) 124

طب الرضا و طب الصادق ( ع ) ( طب و درمان در اسلام ) ( فارسى )

كلام ) تشكيل شود ، وقتىكه اينها حاضر شدند به نزد مامون راهنمائى كردند مامون گفت : آيا حاضريد با پسر عم بدنى من مناظره كنيد ؟ آنها گفتند حاضريم ، گفت فردا صبح كه شد همه‌تان در اينجا حاضر شويد هيچ‌كس نبايد فردا از حضور تخلف كند ، بعد كسى را نزد امام فرستاد كه بوى بگويد ، اصحاب مقالات و اهل اديان غير اسلامى در پيش من جمعند ، فردا صبح نزد ما بيا ، اگر دوست دارى با آنها مناظره كن اگر هم مايل نيستى مانعى ندارد . امام بقاصد مامون گفت فردا صبح در آن مجلس حاضر خواهم شد ، بعد حضرت بنوفلى « 1 » گفت نظرتان در اين‌باره كه پسر عمت اينها را عليه ما جمع كرده چيست ؟ نوفلى گفت مامون مىخواهد ترا امتحان كند ، و من در اين جريان مىترسم ، امام خنديد ، آيا مىخواهى بدانى وقتىكه مامون ديد من با اهل هر دين با دين خود احتجاج و استدلال مىكنم از اين كارش پشيمان خواهد شد . وقتىكه مجلس تشكيل شد و حضرت رضا ( ع ) به همه آنها پيروز شد ، مجلس پراكنده شد محمد بن جعفر الصادق ( ع ) از مامون ترسيد كه به حضرت رضا حسد برد ، او را مسموم كند ، يا بلاى ديگرى بسرش بياورد ، براى امام سفارش داد : كه عمويت از اين كار كراهت دارد ، دوست دارم خود را حفظ كنى . روايت شده : كه سليمان مروزى متكلم خراسان ( عالم بعلم كلام ) بمامون وارد شد ، مامون او را اكرام كرد ، صله داد ، بعد برايش گفت : پسرعموى من از حجاز نزد من آمده ، او علم كلام را و علماى كلام را دوست مىدارد ، مانعى ندارد كه تو تا روز ( ترويه ) « 2 » نزد ما بمان ، تا با او مناظره كنى ؟ سليمان گفت يا امير المؤمنين ،

--> ( 1 ) - نوفلى همان حسن بن محمد نوفلى مىباشد . ( 2 ) - نقل از توحيد صدوق ص 408